من درختم...!

سلام ستاره ی از شب گریخته ی همروز من

خلایق آن چه لایق
نویسنده : محمد نیک زاد - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩۳
 

خوشبختی، احتمالی بیش از همیشه ناممکن شده، من زندگی مصنوعی وحشتناکی را می گذرانم.*

 

 

از گذشته تا امروز در بیشتر مکاتب، ادیان، ایدولوژی ها و... همه حرف از این می زنند که حق با اکثریت است. بر همین پایه حق حاکمیت و بروکراسی رایج در جامعه هم با اکثریت است.

چند روز دیگر 33سالم تمام می شود و وارد 34سالگی می شوم. تا این میزان که دیده و دریافته ام؛ باورم بر این است که مجموعه گفتار و کرداری که در جامعه نسبت به ما و از جانب دیگران سر می زند برازنده ماست. زندگی در فضای به اصطلاح شهری پایتخت که من می بینم چیزی جدا از جریان حاکم نیست. رفتاری که همکاران در محیط اداری به هم دارند، رفتار رویاروی شهروندی، و شوربختانه حتا رفتار نزدیک خانوادگی؛ همه و همه گویای این واقعیت تلخ است که "خلایق آن چه لایق".

گمان من بر این است که امری نو و ویژه روزگار ما نیست، و بر پایه می توان با شکیبایی و خون دل خوردن و ازین دست ویژگی های بالا و پایین، به قول رایج با آن کنار آمد و همچنان خواند و راند. درست! اما به نگاه من امری که این نامناسبات و نامهربانی ها را تحمل ناپذیر می کند همین شبکه های اجتماعی است. شماری از شما نوشته های مرا می خوانید و عکس هایم را می بینید و چه من ادعای آشکار به نام و مرامی کنم چه نه، در نگاه شما تصویری از من ساخته می شود. اما به راستی آیا من همکار خوبی هستم؟ آیا خوب رانندگی می کنم؟ زباله روی زمین نمی ریزم؟ با مردم شهر مهربان هستم؟ فرزند، برادر، همسر، پدر، همسایه... انسان خوبی هستم؟ کسی چه می داند؟ دورویی و ریاکاری رایج در جامعه به کمک این ابزارها بیدادگری می کند و آنجا که هرکدام از ما با رفتار حقیقی کسانی که خارج از این شبکه ها هم می شناسیم شان روبرو می شویم آن رخداد بیرون از شکیبایی رخ می دهد... بیچاره ما که با وجود پیشرفت ابزارهای ارتباطی؛ هر روز تنهاتر می شویم.

 

*جمله آغاز از یاداداشت ها اثر فرانتس کافکا


 
 
← صفحه بعد