سلامی دوباره

چهارم آبان دو سال پیش بود که از اینجا رفتم و گفتم دیگر نمی آیم. نمی خواهم به این موضوع ایدئولوژیک نگاه کنم. اصلن مرا چه به ایدئولوژی؟! همیشه احساس در من فراتر از هر چیز دیگری بوده؛ هنوز هم همین طور است. این روزها خیلی هوای نوشتن دوباره در اینجا را داشته و دارم. یادم هست چند ماه پیش که با همایون درباره تفاوت های نوشتن در وبلاگ با فیس بوک گفت و شنود داشتم، هر دو بر این باور بودیم که نوشتن در این فضا ماهیتی جدا از فیس بوک دارد و نمی شود جای نوشتن وبلاگ، فیس بوک داشت؛ یا برعکس!

حالا با همان شوق همیشگی زخمی و ناکار شده به نوشتن باز آمدم! با همان شور که دهم اسفند هشتاد و شش نخستین وبلاگم را آغاز کردم. تنها پی احساس قلبی و بی هیچ اندیشه دیگرگونی. در این دو سال و اندی که نبودم رخدادهای تلخ و شیرین زیادی بوده که نه گفتنش را تاب دارم و نه در این مجال می گنجد. از طرفی نمی خواهم با پشت هم نوشتن شان خاطری آزرده شود.

به هر روی امیدوارم نوشتن دوباره در این فضا، بهانه یی باشد برای بیشتر و بهتر نوشتن؛ و البته یافتن دوستانی که چراغ باشند و چاووش.

روزتان روشن

شب خوش

/ 5 نظر / 53 بازدید
همایون احمدی

یار آمده یار آمده در بگشایید...

الی

منتظرم نوشته هایت هستم بی صبرانه

محمدهادی نظیفی

فضای جالبیه و نوشته هات بی ریان

سمیرا

[سوال] سلام وبلاگ جالبیه تبریک میگم چرا اینقدر دیر به دیر مطلب مینویسید؟ مایلم ازنظرات ارزشمندتون بهره مند شم