نامه مادر پگاه آهنگرانی خانم منیژه حکمت، به ده نمکی



مراقب بنده هایش باش .... شاید دل یک نسل از تو گرفته باشد

زمان زود می گذرد و شما آنقدر مشغله دارید که خیلی چیز ها یادتان نمی آید.
ما هم خواستیم یادمان نیاید ..اما خوب جای زخم همیشه ماندنیست

روز های دیر و دور را به خودتان وا میگذارم ... از همین اواخر درد دل کنیم
یادش بخیر ...روز گاری بود سینمای یخ بسته ی ما خواست تکانی بخورد ...
تا اینکه " آدم برفی " یخ سینمای ما را وا کرد.
نمی دانم آن روز ها کجا بودید ... از خودتان که پرسیدیم جوابی دستگیرمان نشد ..
آن روز سینما به سینما ، اکران آدم برفی دو صف داشت ...
صف اول بلیتی که می خریدیم ...صف دوم باتوم هایی که می خوردیم
نمی دانم خبر دارید ؟ آن روز جلوی هر سینما دسته ای باتوم دار می ایستادند
و هر که از سینمای آدم برفی بیرون می آمد را می زدند...
بعد ها گفتند سر دسته ی همین باتوم دار ها دارد برای پیشرفت فرهنگ و هنر فیلم میسازد
یعنی کسی که فرهنگ را می فهمد ، آزادی بیان را نمی فهمد ؟؟


شما که آنجا نبودید نه ؟؟
نمی دانم خبر دارید ؟ یک روز در یک سینما که آدم برفی را اکران می کرد
مردی روی صحنه ی اجرا رفت و پرده ی سینما را پاره کرد ...
صورتا خیلی شبیه شما بود ... شما که نبودید ؟
زمان گذشت ...
شما عوض شدید ... اصلا به کل عوض شدید ...
فقر وفحشا را ساختید ... نمی دانم حقیقت را می خواستید به رخ کی بکشید ؟
مردمی که کف خیابان زندگی می کنند ، خودشان این ها را می دیدند ...
یا شاید می خواستید از ما بهتران آن بالا ها ببینند
اصلا نفهمیدیم شما چه طور اینقدر عوض شدید ؟

شما سی و چند سال زندگیتان از این حرف ها نمی زدید ؟ یعنی آن موقع فاحشه های شهر را نمی دیدید؟
یعنی یکهو وحی نازل شد و شما سینه برای خیابان خواب های ما سپر کردید ؟
گاهی انسان ها بابت زدن حرف حق هم منظور دارند اما شما ؟ نه شما که از این قشر آدم ها نبودید ؟؟؟؟
روز گار به اخراجی ها رسید ... اخراجی های اولتان را همه دیدند و خندیدند ...

شما کثرت ببیننده تان را به حساب تایید کارتان گذاشتید بی آنکه یادتان باشد
دل این مردم برای خندیدن تنگ شده است . آنقدر هم حواسشان نیست که حضورشان به چه چیزی دارد تایید می دهد ...
به اخراجی های 3 رسیدید ... دلتان گرم تشویق ها ... سرتان پر از باد تایید ... آرمان ها یک نسل را مسخره کردید ...

سبز را آبی و قرمز کردید و نشان دادید مردم آلت دستی بیش نیستند در دست های آدم هایی که آن بالا نشسته اند ...

از این هم بگذریم ..

چند روز است که پگاه آهنگرانی ناپدید است . میشناسیش ؟ کارگردان فیلم " دهنمکی ها " ...اصلا این فیلم را دیده ای ؟
نمی دانیم از کجا باید سراغش را بگیریم ؟ تو میدانی ؟؟؟ ... مطمئنی نمی دانی ؟

تو دوست های کله گنده زیاد داری ؟ می شود یک سوالی از آنها بپرسی
راه دوری نمی رود که مادرش را از نگرانی در بیاوری
راستی ... من سر سجاده ات نبوده ام که ببینم خلوص سجده هایت چه قدر است ... ولی یک چیز را می دانم ...

اینکه اگر خدایی آن بالا باشد ، عزیز ترینش ، بنده هایش هستند ...بنده هایی که اکثرشان نماز شب نمی خوانند و و شلوار تنگ و یقه ی باز می پوشند ...

مراقب بنده هایش باش .... شاید دل یک نسل از تو گرفته باشد

منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی

/ 4 نظر / 423 بازدید
عماد بهاري

سلام چه وبلاگ زيبائي !! واقعا فضاي وبلاگتون خيلي صميمي و بي تکلّفه . . خوشحال ميشم اگه خودتون مايل باشيد لينکتون کنم، اجازه هست؟ آخه بي اجازه کسي رو لينک نميکنم . . منتظر جوابتون توي وبلاگ اشعارم هستم .. ضمنا هر وقت به روز شدين منم خبر کنيد فکر ميکنم بتونم خواننده ي خوبي واسه مطالبتون باشم. شمام اگه شعرهامو خوندي احساستون رو واسم بنويسين . فعلا با اجازه . .[گل]

ستاره ...

واقعا ناپدید شده..!!؟؟ آخه چرا...

ريحان

... از درد گفتن و از درد شنيدن ميان مردم بي درد عجب درد بزرگي است..

نیما

جالب بود. درود بر شما [گل]